تبليغاتX
جدید ترین جو ک ها واس ام اس


با سلام خدمت تمامي عزيزاني كه به اين وبلاگ ميان حدود يك ماه بخاطر امتحانات نبوديم

از تمام كساني هم كه تو اين مدت ما رو فراموش نكردند وبه اين وبلاگ سر زدند ممنوننيم والله ما نميدونيم كه تو اين وبلاگ چي مينويسيم كه بعضي جاها فيلترش كردند نه مطالبغير اخلاقي تو وبلاگ گذاشتيم ونه مطالب سياسي. توي جوك ها واس ام اس ها هم كه چيز بدي ننوشتيم همش هم غير مستقيم وبدون به كار بردن الفاظ زشت منظورمون رو به خواننده رسونديم هميشه هم گفتم كه اين وبلاگ فقط براي خنداندن وشاد كردن دلشما عزيزان تاسيس شده است وهيچ توهين به هيچ قومي نشده استدر ضمن شما ميتواني از اين به بعد با ادرس http://www.mahshar20.tkويا http://www.mahshar20.coo.ir وار وبلاگ شويذبراي اينكه اپ اين دفعه خالي نباشه دوتا مطلب طنز هم گذاشتم با تشكر ازشما

........................................................................

يك سری بر و بچز وزارت اطلاعت داشتن واسه يك ماموريت خيلي خفن نيرو آماده ميكردن، از بين 1500 تا بهترين مأمورا،يك رشتيه و تركه و تهرونيه رو انتخاب ميكنند واسه تمرينات ويژه. خلاصه اين سه نفر رو يك سال تموم خفن‌ناك آموزش ميدن و آخر سال بهشون ميگن فردا روز آخر آموزشتونه، براي اتمام اين مرحله فردا بايد خانوم هاتون رو هم بياريد سر تمرين. فرداميشه و اين سه نفر هم دست خانوم رو ميگيرن ميرن دفتر مركزي. بعد يك مدت فرمانده مياد و به خانومها ميگه هركدومبرن تو يكي از سه تا اتاق دست راست، به سربازان هم ميگه كه هركدوم برن تو يكي از اتاقهاي سمت چپ. بعد ميره تو اتاق رشتيه، يك كلت بهش ميده، ميگه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه كن، بعد يك گلوله تو مغزش خالي كن بيا بيرون! يارو رشتيه ميره تو اتاق، يك مدت اونتو ميمونه، بعدِ 5-6 دقيقه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: اَوووو.. حاجي شرمندتم... نتونستم. فرمانده هم ميگه: گمشو از جلو چشم... اينجا جاي آدمهاي بي عرضه نيست نوبت ترکه می شه. همین ماجرا تکرار می شه. ترکه اشك ريزان مياد بيرون، ميگه: حاجي خيلي شرمندم.. هركار ديگه بگي مي كنم ولي ايلده اين يكي از من بر نمياد. فرمانده هم دوباره دو سه تا ليچار بار مردك بدبخت ميكنه و ميره تو اتاق تهرونيه، بهش همون ماموريت رو ميده. خلاصه تهرونيه ميره تو اتاق و بعد دو سه دقيقه يهو از توی اتاق سر وصداي شكستن در وپنجره و جيغ و داد بلند ميشه! بعد يك 5-6 دقيقه سر و صدا ميخوابه،و تهرونيه خوني مالي با لباس پاره پوره ميا دبيرون. فرمانده كف ميكنه، ميگه: چي شد برادر؟! تهرونيه ميگه والله حاجي فشنگ مشقي گذاشته بودن تو كلت، مجبور شدم با پايه صندلي خانوم رو بزنم تا جون بده!!

.............................................................................................

ضد حال يعني اين

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانتکرده ام !! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشتهوهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاييتوي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 14:15 توسط انصار |