به نام خالق زیبایی ها
سلام خدمت همه شما عزیزان امیدوارم تمام لحظات زندگیتون سراسر شادی وسرور باشه وبا غم وغصه هیچ میانه ای نداشته باشید
در ضمن اگر میخواهید وبلاگ به جای هفته ای یک بار اپ شه هفته ای دو سه بار اپ شه تو قسمت نظرات جوک واس ام اس هایی خودتون رو بنویسید
*******************
یه عربه میره اسکی سه تا خط می اندازه رو برفها
*******************************************
ترکه داشته زنشو میزده زنش میگه مگه من چیکار کردم میگه اگه میدونستم چیکار کردی که می کشتمت!!
****************************************************
خدایی من خودم بیشتر از اس ام اس هایی منحرف کننده خوشم میاد به مثال هایی زیر توجه کنید:
اون چیه که مردها در می ارن زنا می خورن؟؟!!
نمیدونی؟؟
یه لقمه نون
***************************************************
اون چیه که وقتی ازش استفاده نمی کنیم کوچیکه وقتی ازش استفاده میکنیم بلند میشه وقتی کارمون باهاش تموم میشه ازش اب میچکه سه حرفیه حرف اخرشم ر هست
باز فکرت رف سر چیزای ....
چتر دیگه
********************************************************
بخور همش رو بخور تا ته بخور
تخماشم بخور اصلا ابشو بخور
اخه هندوونه میوه مفیدی هستش
****************
اصفهانیه موز میخوره پوستش رو می اندازه تو دفترچه خاطراتش
********************************************
تو قزوین سر صف نون نفر اول رو برق میگیره تا ته صف همه می میرند
********************************************
اس ام اس هایی عشقولانه
در انتظار نازنيني چون تو به انتظار نشسته ام روزي 1000 مرتبه 900 جمله ي عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان پيش 600 نفر مطرح كردم 500 نفر انها 400 جمله را به 300 زبان مختلف ترجمه كردن 100 بار براي تو روزي 80 دقيقه 70 جمله را 60 بار در 50 روز 40 مرتبه برايت تكرار كردم 30 تاي انها را اموختي پس 20 دقيقه 10 بار 9 سوال كردم 8 مرتبه به 7 سوال 6 جواب دادي بعد به فاصله ي 5 روز 4 نفر را به 3 جا دعوت كردم 2 ساعت خواهش كردم تا 1 بار بگويي دوستت دارم

********************************************
چه فايده اگر من قشنگترين شعرهاي عالم را بسرايم و تو با حجب و حياي خود فقط بگويي : خيلي قشنگند ! وقتي كه چشم هاي تو قشنگ تر از شعرهاي من هستند و من هيچ وقت نتوانسته ام چشم در چشم تو بدوزم و بگويم : خيلي قشننگند
*************************************************************
از كنج لبت بوسه اي چون قند گرفتم از قند لبت من مرض قند گرفتم

***********************************************
اگه می تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم٬ می خواستم اشک تو باشم... که تو چشمات متولد بشم٬ روی گونه هات زندگی کنم و روی لب هات بميرم
******************************************
اگر براي دنيا يك نفر هستي _بدون براي يك نفر دنيايي هستي

***********************************************
زندگي مال تو مرگ مال من راحتي مال تو تمام سختيا مال من شادي مال تو غم مال من همه چيز مال تو ولي تو مال من
******************************************
تا حالا شده اتفاقی ک..ن بدی!!!؟؟!!
نشده!!!
افرین من از ادمهایی با برنامه خوشم میاد!!!!
**********************************************
اخه یابو خر الاغ بوزینه سگ میمون بز زالو کنه راسو این همه حیوان چرا شیر شد سلطان جنگل
***********************************************
کیر کیر کیر کیر کریسمس مبارک!!!
***********************************************
ترکه میره خواستگاری، دختره سبیل داشته، بهش میگه: چرا سبیل داری؟ دختره میزنه زیر گریه، ترکه میخواد دلداری بده میگه: مرد که گریه نمیکنه
.
***********************************************
من با کسی ازدواج میکنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم برای او عزیزتر باشم
سروانتس)
)
***********************************************
از شوخی که بگذریم یه داستان کوچولویی که شاید خودمون بارها اون رو تجربه کرده باشیم بخونید
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو درياب
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 19:29 توسط انصار |